محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

46

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

كشتى بودند ، زنده ماندند « 1 » . يكصد و پنجاه روز گذشت تا پس از آن آب فرو نشست ، تا اينكه در روز هفدهم ماه هفتم كشتى بر كوه آرارات پهلو گرفت و در روز اوّل ماه دهم قلّه‌هاى كوه‌ها پيدا شدند آنگاه پس از گذشت چهل روز نوح كلاغى و سپس كبوترى را فرستاد و پس از مدتى باز گشتند چرا كه جايى براى نشستن نيافتند ، آنگاه نوح دوباره پس از هفت روز اين كار را تكرار كرد و كبوتر به سويش باز نگشت . در روز نخست ماه اوّل از سال اوّل پس از ششصدمين زاد روز زندگى نوح ، « ناگهان روى زمين از آب خشك شد » و نوح فرمان يافت كه با همراهان و حيوانات و جانوران و پرندگان از كشتى بيرون آمد ، آنگاه نوح قربانگاهى براى پروردگار ساخت و آتشگاهى [ براى سوختن قربانى ] بر پا كرد ، « پس بوى خشنودى به مشام پروردگار رسيد و در دل خويش گفت ديگر بار هرگز بهر انسان زمين را نفرين نخواهم گفت . . . و ديگر اينچنين تمام زندگان را نمىميرانم « 2 » » . « خداوند متعال به نوح و فرزندانش بركت داد و به آنان گفت [ بكاريد ] و محصول توليد كنيد و جمعيت انسانى را فزونى بخشيد و اين سرزمين را پر كنيد و بايد كه تمامى حيوانات زمين و پرندگان آسمان از شما پروا بدارند و بيم شما را در دل داشته باشند » . آنگاه كشتن يكديگر را بر آنان حرام كرد ، زيرا « كسى كه خون انسان را بريزد ، خون او ريخته مىشود ، چرا كه خداوند به هيأت خويش انسان را آفريده است » « 3 » . آنگاه خداوند علاوه بر پرندگان و چهار پايان و تمامى وحوش زمين ، پيمان خود را با نوح و فرزندانش و زاد ورود آنان استوار داشت [ به اين مضمون كه ] پس از آن روز ديگر توفانى [ چنان فراگير ] در نگيرد ، اين از آن روست كه خداوند قوس خويش را به نشانهء پيمان ميان خويش و هر جاندار زمين در ابر نهاده و هر گاه كه ابر در زمين پراكنده شود و رنگين كمان آشكار گردد ، خداوند پيمان خود را به ياد مىآورد و چنان توفانى در نمىگيرد كه تمامى جانداران زمين را نابود كند « 4 » . آنگاه تورات قصّه توفان را با روايتى بس ناسزا و نادرست به پايان مىبرد كه از آن چنين بر مىآيد كه نوح ( ع ) پس از رهايى از توفان - يك بار - شراب انگورى را نوشيد كه رز آن را به دست خود

--> ( 1 ) . سفر پيدايش ، 7 / 1 - 23 ( 2 ) . همان ، 7 / 1 - 21 . ( 3 ) . همان ، 7 / 1 - 23 . ( 4 ) . همان ، 9 / 1 - 17 .